مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
ساحتِ عرش، غرق غـمها بود جـگـری در حـصار سَـمها بود نـــالـــۀ او بــه آه بـــنـــد شـــده دادِ انــگــورهـــا بــلــنــد شــده هرچه را خورده بود، پس میزد من بـمـیـرم! نـفـسنـفـس میزد هی نـشـسـت و بلـند شد در راه تا زمین خورد گـفـت: وا اُمّـاه! خـاتـمِ عـشـق بـینـگـیـن افـتـاد با سر و صورتـش، زمین افتاد در دل شیـعـههـا شـرر انداخت با عـبایی که روی سر انـداخت سیـنـۀ او مسـیـر سوخـتن است اثـر زهـر، تـشـنهلب شدن است لااقــل دادهانـــد تــسـکــیــنــش پــســرش آمــده بـه بــالـیــنــش این غریبی که سخت، بیحال است کُنج حجـره به یاد گـودال است یاد آن تـشـنهای که عـریـان شد بـدنـش پــایــمــال اســبــان شـد باز هـم شکـر پـا نخـورده تنش نوک نـیـزه نـرفـتـه در دهـنـش قدرِ یک نـصفـه روز پـیـر نشد شـیـر خـوارش ذبـیـحِ تـیـر نشد پـای قـاتـل در آسـتـانـش نیـست زجـر دنـبـال دخـتـرانش نیست اهـل بـیـتــش نـدیـده بــد دهـنـی وسـط بــزم مِـی نــرفـتـه زنــی |